تبلیغات
گندم قاتل آدم - زندگی.....

کاربر عزیز،
به وبسایت گندم قاتل آدم خوش آمدید

زندگی.....

موهای سفیدی که لابلای موهایمان داریم ..
تاوان حرفهایست که نمیتوانیم بزنیم ولی به همه می گوییم ارثیست!

اگرعقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمیکردم ولی اگرکارهای دیروزم رانمی کردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم!

ازآنچه برسرتان گذشته نهراسید حتی فرار هم نکنید
بلکه دوستش بدارید زیرا همان گذشته بود که امروز شما راساخته است...
فقیری سه عدد پرتقال خرید...
اولی رو پوست كند خراب بود
دومی رو پوست كند اونم خراب بود
بلند شد لامپ رو خاموش كرد و سومی رو خورد.
گاهی وقتا باید خودمون را به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تا بتونیم زندگى كنیم...! 
وقتى گرسنه اى،یه لقمه نون خوشبختیه..
وقتى تشنه اى،یه قطره آب خوشبختیه
وقتى خوابت میاد،یه چرت كوچیك خوشبختیه…
خوشبختى یه مشتى از لحظاته…یه مشت از نقطه هاى ریز،كه وقتى كنار هم قرار مى گیرن،یه خط رو میسازن به اسم
*زندگی *

برچسب ها

حقیقت زندگی

نظرات مطلب

  1. زهرا
    جمعه 3 اردیبهشت 1395 07:30 ب.ظ

    پروفالتون فعال نیست؟!

    • کیان زمان

      فعاله...
      کنارهای قالب وبم چیزهایی که نیازه بدونین رو نوشتیم(درباره سایت)

  2. زهرا
    جمعه 3 اردیبهشت 1395 07:29 ب.ظ

    ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯾﻪ!
    ﺍﮔﻪ ﺷﺒﯿﻪ "ﻋﮑﺴﺎﺕ"
    ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...
    ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺷﺒﯿﻪ "ﺣﺮﻓﺎﺕ" ﺑﺎﺵ ...
    مرد باش نامرد بودن خیلی راحته!

  3. زهرا
    جمعه 3 اردیبهشت 1395 07:27 ب.ظ

    همیشه مهربان خواهم ماند .

    حتی اگر کسی قدر مهربانیم را نداند.

    من خدایی دارم که به جای همه برایم جبران میکند….

  4. زهرا
    جمعه 3 اردیبهشت 1395 07:27 ب.ظ

    آری !
    از پشت کوه آمده ام!
    چ میدانستم اینورکوه برای ثروت ،بایدحرام خورد!
    برای عشق خیانت کرد...
    برای خوب دیده شدن دیگری رابدنشان داد!
    برای به عرش رسیدن،دیگری رابفرش نشاند
    "وختی هم باتمام سادگی دلیلش رامیپرسم!"
    میگوند:ازپشت کوه آمده..!!
    ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم وتنهادغدغه ام سالم رساندن گوسفندان ازدست گرگ باشد ن اینورکوه گرگ باشم...
    "محمدبهمن بیگی"

  5. |ﮩـانیِـ|
    چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 08:33 ب.ظ

    من عاشق ی همچین پستایی هستم ک توشون بویی از امیدواری هست...

    راستشو بخواین تازگیا اینقد از این فاز غمیگینا و مرگ خوندیمو شنیدیم ک خوندن یه همچین پستایی خوشبختیه

  6. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:58 ب.ظ

    در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
    اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
    من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن
    تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست
    در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
    سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست
    گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
    حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
    من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
    گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست
    یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن
    از من من این برشانه ها بار گران ای دوست
    نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
    بیهوده می كوشی بمانی مهربان ای دوست
    انسان كه می خواهد دلت با من بگو آری
    من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

  7. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:58 ب.ظ

    مواظب همدیگه باشیم !
    از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
    از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
    از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!
    پس قدر خودتون ، خانواده تون ، دوستانمونو، زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر وجود بدونیم...
    محبت تجارت پایاپای نیست٫
    چرتکه نیندازیم که من چه کردم وتودرمقابل چه کردی!
    بیشمار محبت کنیم.
    حتی اگربهردلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود.

  8. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:58 ب.ظ

    مواظب همدیگه باشیم !
    از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
    از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
    از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!
    پس قدر خودتون ، خانواده تون ، دوستانمونو، زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر وجود بدونیم...
    محبت تجارت پایاپای نیست٫
    چرتکه نیندازیم که من چه کردم وتودرمقابل چه کردی!
    بیشمار محبت کنیم.
    حتی اگربهردلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود.

  9. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:58 ب.ظ


    تا می‌کشم خطوطِ تو را پاک می‌شوی
    داری کمی فراتر از ادراک می‌شوی
    هرلحظه از نگاهِ دلم می‌چکی ولی
    با دستمالِ کاغذی‌ام پاک می‌شوی
    این عابران که می‌گذرند از خیال من
    مشکوک نیستند تو شکاک می‌شوی
    تو زنده‌ای هنوز برایم گمان نکن
    در گورِ خاطرات خوشم خاک می‌شوی
    باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
    وقتی که عاشقی چه خطرناک می‌شوی

  10. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:57 ب.ظ

    اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است
    اكسیر من نه اینكه مرا شعر تازه نیست
    من از تو می نویسم و این كیمیا كم است
    دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
    من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
    با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
    دریا كه از اهالی این روزگارنیست
    امشب ولی هوای جنون موج میزند
    دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
    ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
    دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

  11. ๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
    سه شنبه 31 فروردین 1395 07:57 ب.ظ



    زمانه وار اگر می پسندیم كر و لال
    به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال
    مجال شكوه ندارم ولی ملالی نیست
    كه دوست جان كلام مناست در همه حال
    قسم به تو كه دگر پاسخی نخواهم گفت
    به واژه ها كه مرا برده اند زیر سوال
    تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم
    بشوق توست كه تكرار می شود هر سال
    ترا ز دفتر حافظ گرفته ام یعنی
    كه تا همیشه ز چشمت نمی نهم ای فال
    مرا زدست تو این جان بر لب آمده نیز
    نهایتی ست كه آسان نمی دهم به زوال
    خوشا هر آنچه كه تو باغ باغ می خواهی
    بگو رسیده بیفتم به دامنت رسیده یا كال ؟
    اگر چه نیستم آری بلور بارفتن
    مرا ولی مشكن گاه قیمتی ست سفال
    بیا عبور كن از این پل تماشایی
    به بین چگونه گذر كرده ام ز هر چه محال
    ببین بجز تو كه پامال دره ات شده ام
    كدام قله نشین را نكرده ام پامال
    تو كیستی ؟ كه سفركردن از هوایت را
    نمی توانم بدهم حتی به بالهای خیال

  12. جا مانده از مهدی
    سه شنبه 31 فروردین 1395 09:36 ق.ظ

    بسیار عالی

    • کیان زمان

  13. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:58 ب.ظ

    سعے کن
    آنقدر کامل باشے که
    بزرگترین تنبیه تو براے دیگران
    گرفتن خودت از آنها باشد...

    پائولو کوئیلو♣️

  14. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:58 ب.ظ

    ‌ ( http://axnegar.fahares.com/axnegar/45mQEPRJrkuo5q/208058.jpg ) می گویند چه خوب مانده ای...
    غافل از اینکه من خوب نمانده ام...
    من جا مانده ام!
    لبخندم تلخی عصیان فروخورده ی نوجوانی سرکوب شده...
    و چهره ام نقاب سنگی جوانیست وامانده در من خفه و خاموش...
    من از دهه ی عشق ممنوع می آیم
    از دهه ی نگاه ممنوع...
    زیبایی ممنوع...
    شعر ممنوع...کلام ممنوع
    من از جنس هیچ کس نیستم
    من فقط تصویر خود را از سرزمین خاکستری به امروز سنجاق کرده ام...

  15. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:58 ب.ظ

    گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
    و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌داراست
    با ریشه چه می‌کنید

    گیرم که بر سر این بام
    بنشسته در کمین پرنده‌ای
    پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
    با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید

    گیرم که می‌زنید
    گیرم که می‌بُرید
    گیرم که می‌‌کشید
    با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید...

    خسرو گلسرخی♣️

  16. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:57 ب.ظ

    باکم نیست
    که با چه سراغم می آیی !
    بامردی بر شانه ات بیا
    با صدها مرد در گیسوانت
    یا هزاران در پیکرت...
    بیا...
    چونان رودخانه ای بیا
    پر از غرق شدگان بسیار در آن
    بیا...
    باهرچه میخواهی بیا!

  17. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:57 ب.ظ

    زن که باشی
    نمی توانی موقع غمت به خیابان بروی
    سیگاری آتش بزنی و دود
    شدن غمهایت را ببینی
    زن که باشی
    غم را پنهان می کنی
    پشت نقاب آرایشت
    و با رژ لبی قرمز خنده را برای
    لبهایت اجبار می کنی...

  18. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:56 ب.ظ

    من اگر مرد بودم ؛
    دست زنی را می گرفتم ،
    پا به پایش فصلها را قدم می زدم
    و برایش از عشق و
    دلدادگی می گفتم
    تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد.

    #سیمین_بهبهانی

  19. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:55 ب.ظ

    امروز سوار یه تاكسى شدم
    صد متر جلو تر یه خانمى كنار خیابون ایستاده بود
    راننده ى تاكسى بوق زد و خانم رو سوار كرد
    چند ثانیه گذشت
    راننده تاكسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگه
    خانم مسافر: ممنون
    راننده تاكسى : لباتون رو برجسته كرده
    خانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ لباشو رو به آینه غنچه كرد.
    خانم مسافر: واقعاً؟؟!
    راننده تاكسى خندید با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه كرد
    راننده تاكسى : با رنگِ لاكتون سِت كردین؟! واقعاً كه با سلیقه این تبریك میگم
    خانم مسافر:واى ممنونم..چه دقتى معلومه كه آدمِ خوش ذوقى هستین
    تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن..
    موقع پیاده شدن راننده ى تاكسى كارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستى برى،اگه ماشین خواستى زنگ بزن به من..
    خانم مسافر كارت رو گرفت یه چشمكِ ریزى هم زد و رفت..
    اینُ تعریف نكردم كه بخوام بگم خانم مسافر مشكل اخلاقى داشت یا راننده تاكسى...
    فقط میخواستم بگم..
    تویه این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسیده باشه
    كه راننده ى تاكسى هم یك خانم بود..
    .
    ما با تصوراتی كه تویه ذهنِ خودمونِ قضاوت میكنیم...

  20. nasim
    دوشنبه 30 فروردین 1395 08:54 ب.ظ

    مرگ انســـان زمـانیســت

    که نـــه شـــب بهانــه ای بـرای خـــوابـیـدن دارد

    و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن . .

  21. زندگیمون قصه نیس
    یکشنبه 29 فروردین 1395 12:53 ب.ظ

    سلاااااااااااام
    بنظرت با وجود قالب جدید هنوزم چشم و ایناتون درد میگیره .یا هنوز بده..یه نکته اینکه متن ها دیگه سفید نوشته میشه اگه این قالب موندگار بشه ..

  22. زهرا
    شنبه 28 فروردین 1395 04:07 ب.ظ

    عالیه..

    • کیان زمان

      ممنون

  23. زهرا
    جمعه 27 فروردین 1395 10:56 ب.ظ

    نیما یوشیج
    می تَراوَد مَهتاب
    می درخشد شَب تاب،
    نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک
    غَمِ این خُفته ی چند
    خواب در چشمِ تَرَم می شکند.
    نگران با من اِستاده سَحَر
    صبح می خواهد از من
    کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر
    در جگر لیکن خاری
    از رَهِ این سفرم می شکند...

    نیما یوشیج

  24. زهرا
    جمعه 27 فروردین 1395 07:46 ب.ظ

    به سلامتیه اونی که تو عصبانیت خواست بهم آرامش بده ، هرچی از دهنم درومد بهش گفتم
    آخرش فقط گفت : بهتری..

  25. زهرا
    جمعه 27 فروردین 1395 07:45 ب.ظ

    پرواز کن آن گونه که می خواهی وگرنه پروازت می دهند آن گونه که می خواهند...

  26. nasim
    جمعه 27 فروردین 1395 12:21 ق.ظ

    باید بازیگر شوم ،
    آرامش را بازے ڪنم …
    باز باید خندہ را بـہ زور بر لبهایم بنشانم …
    باز باید مواظب اشڪ هایم باشم …
    باز همان تظاهر همیشگے : ” خوبم …

  27. nasim
    جمعه 27 فروردین 1395 12:20 ق.ظ

    میــــــــــرم
    نہ که برگردم
    میرم نبینـــم بوق ماشیناےپشت سرشونو
    میرم ڪ نبینم اشڪای شوقشونو
    میرم یه جایے ڪ نبینم دسشون تو دس همه
    میــرم
    خداحافظ عشقـ من

  28. nasim
    جمعه 27 فروردین 1395 12:19 ق.ظ

    ♚بچه که بودم وقتی شیطنت میکردم

    بزرگترا میگفتن درد بی درمون بگیری

    حالا گرفتم

    درد عشقی که درمون نداره..♚

  29. nasim
    جمعه 27 فروردین 1395 12:17 ق.ظ

    یک زن

    اگر به جای دهانش

    با چشمانش حرف بزند

    هرگز تنها نخواهد ماند...

    #ایلهان_برک

  30. nasim
    جمعه 27 فروردین 1395 12:17 ق.ظ

    چقدر سختـہ
    بـہ عشق ڪسے نفس بڪشے
    ڪـہ میدونے
    هیچ وقت ، هیچ جاے زندگیتو پر نمیڪنـہ
    جز تنهایے هاتو….

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30